نیشخند
چروک زمان بر پوست آینه
در انبوه سیاهی؛
خطی سفید
نیشخند مرگ است
به انتظار نشسته
در ... خم گذرگاهی.
قطره ی باران
هنگام بدرود است.
باور خیس باران
اما هنوز
در اندیشه ی ماندن.
ناگاه قطره ای جدا افتاده از باران
در قلب کویری خلید و
فریاد برآورد
" خداحافظ یاران
خداحافظ برای همیشه؛
ای آسمان"
بازگشت طلایه داران
آن زمان که مسلسل،
گلوله به گلوله،
مرگ را هجا می کرد
تو ایستادی و با خونت،
واژه به واژه
عشق را معنا کردی
و امروز ...
تابوت های خالی از مرگ،
خط به خط
حدیث پیکرهاتان را بازگو می کنند
و ما با اشکهامان،
بند به بند،
با صدای بلند
آن را می سرائیم
و این ترجیع بند آمدنتان،
کاروان به کاروان
در میان اشک و باران
ما را در بحر عاشقانه تان، فرو برده است.
۱۳۸۴
سپیدار
سپیدرا پیر
تکیده و تنها
هنوز
ایستاده بر پا
نگاه ،
بر آسمان و بر راه
آشیانه ی کبوتر
بر دستانش
_ رویای امروز و هر روز _
کبوتر گذر کرد
آه ...
مرد تبردار
در راه